خونه تکونی
١٩ روز تا عید مونده ولی هنوز هیچ کاری نکردم.
نه خونه تکونی کردم
و نه برای عید خرید کرده ام.
آخه، امسال یه اتفاق جدید برامون افتاده،
و اون ورود زهرا به جمع دو نفره من و باباشه
. این اولین سالیه که با دخترم قراره خونه تکونی کنم.
هر چی فکر می کنم می بینم نمی شه با وجود یه دختر ناز خونه تکونی رو شروع کرد.
اگه به کاری مشغول بشم اون وقت از خورد و خوراک زهرا غافل می شم؛ داشتن یه دختر بد غذا که برای دادن هر وعده غذا حداقل نیم ساعت باید وقت مفید گذاشت تا شاید خانم یکی دو تا قاشق میل کنند این دردسر هارو هم داره.
تازه به هر چی دست بزنم زهرا خانم هم، می خواد دست بزنه و توی اون کار به من کمک کنه؛ البته اگه از مشغولیت من
استفاده نکنه و در جای دیگه مشغول یه شیطنت نشه.
نمی دونم با وجود یه دختر شیطون، چطور می شه خونه تکونی کرد.
به هر حال این شد که تا حالا هیچ کاری نکردم...........
اوا مردم چی می گند خرید عید نکنم؛
نه، دخترم می شینه تو کالسکه
و با مامانش از این مغازه به اون مغازه می ره تا خرید عید مامان انجام بشه.
حالا بعد که اومدیم اگه خسته نبودم اونوقت یه چیزی به زهرا می دیم تا بخوره.
خستگی؛ زهرا!
نه! زهرا بدون هیچ گونه سر و صدا یا گریه، بدون اینکه خسته بشه، ساعت ها تو کالسکه می شینه تا من به خریدم برسم.
وای چقدر کار دارم.
خرید لباس، خرید سفره هفت سین
، خرید تنقلات عید و کلی چیز ریز و درشت دیگه.....


خونه تکونی 
